عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )
163
مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )
مولانا را كمال بخشيد و مهمترين و فراموشناشدنىترين و جاودانهترين اثر او مولاناست . همانطور كه افلاطون ، سقراط را درخشان ساخت و به دو حيات ابدى بخشيد ، مولانا هم شمس را متجلى ساخت و به دو حيات جاودان نثار كرد . بين ارباب طريقت اين سؤال مطرح است كه آيا شمس مولانا را به دورهء كمال رسانيد يا مولانا ارشاد شمس را عهدهدار بود ؟ كسانى كه مجهولات طريقت را نگشوده باشند ، شبيه طلاب هستند . چنان كه بين طلاب بحثهاى غير ضرورى و كشمكشهاى بىمعنى درمىگيرد ، اين سؤال نيز براى آنگونه مشاجرات غير لازم و بحثهاى تهى عنوان فراهم ساخته است . اين مشاجره واقعا بيهوده است . ولى چه بايد كرد ! ما طراح بحث نيستيم . ناچاريم كه در اينباره سخنى بگوييم . قبل از هر چيز اين نكته را بايد روشن كرد كه طريقت مولانا ، طريقت مريد و مرادى و شيخى و درويشى نيست . طريقت عشق است . در اين طريقت مريد و مراد و شيخ و درويش ، عاشق و معشوق است . اين عاشق و معشوق فنا شده در عشق ، از يكديگر جدا نيستند . تا بدانجا كه عاشق به صورت معشوق درمىآيد و معشوق در هيئت عاشق تجلى مىكند . در اينكه حسام الدين چلبى از مريدان مولانا بود ، ترديدى نيست . بااينهمه مولانا در ديباچهء مثنوى و در ديگر مجلدات اين كتاب چنان زبان به ستايش او گشوده است كه اين توهم را ايجاد مىكند كه حسام الدين ، مرشد مولاناست . بعد از توجيه اصل فوق ، ذكر اين نكته هم ضرورى است كه مسئلهء افاضه و استفاضه ( تفيّض ) « 1 » بين مولانا و شمس حقيقتا دوجانبه است . چنان كه در باب نزول شمس به قونيه اشاره كرديم ، چون شمس محضر شيخ خود را كم فيض يافت و با مشايخى كه ملاقات كرد ، به توافقى نرسيد ، براى يافتن همدمى راه سفر در پيش گرفت . شمس كه همهء مشايخ را در بوتهء آزمايش آزموده بود ، عظمت مولانا را با اين عبارات تأييد مىكند : " من خود از شهر خود تا بيرون آمدهام ، شيخ نديدهام . م ( مولانا ) شيخى را شايد اگر بكند " « 2 » باز گويد : " روزى حضرت مولانا شمس الدين در حضور اصحاب حضور فرمود كه : امشب خواب ديدم كه با مولانا
--> ( 1 ) تفيض در عربى به معنى جارىشدن اشك از مژه آمده است . اما در تركى به معناى افاضه و استفاضه به كار مىرود - مترجم . ( 2 ) مقالات نسخهء خطى قونيه ، ص 80 ، سطر 28